دانلود رمان یک سیب و دو آدم از مهدیه سیف الهی

دانلود رمان یک سیب و دو آدم از مهدیه سیف الهی
ژانر : عاشقانه
خلاصه رمان یک سیب و دو آدم
رمان ِ “یک سیب و دو آدم” روایتگر زندگی دختری ساده به نام ” آلما ” است که نه شیطنت هایش
همه را کلافه کرده و نه زندگی رویایی دارد؛ او دختری مهربان و ساده در یکی از کوچه پس کوچه های وسط شهر شیراز
در یک خانه ی ساده، کنار خانواده های رنجدیده و پدری که در چنگال اعتیاد اسیر است، زندگی میکند. آلما،
همان سیب ممنوعه ای است که وسوسه ی چیده شدن را به دلِ آدمی می اندازد که اگر چیده شود،
آدمی (همانند حضرت آدم) محکوم به حبس ابد در زمین است… یک سیب و دو آدم؟!
… سرانجام چه میشود؟
دانلود رمان اجبار هوس
دانلود رمان خون بس
بخشی از رمان
-دنیا! بیا اینو ببر دیگه.
با لبخند به غرولندهای مرد جوان خیره شده بود، که مشغول پایین گذاشتن اثاثیه بود. مرد عصبی به
طرف در رفت و سرش را به داخل محوطه مایل کرد و فریاد زد:
-مُردی؟ بیا دیگه.
صدای ظریف دخترانه ای از داخل خانه آمد که با کلافه گی پاسخ مرد را به زبان آورد:
-خودت بمیری، دارم کمک مامان میکنم.
لبخندش عمیقتر شد و نگاهش را از آن مرد گرفت. کلید را درون قفل گرداند و همان حین پای
راستش را به لنگهی در تکیه داد و فشار ریزی به داخل وارد کرد، که در با صدای تیکی باز شد. کلید
را از قفل جدا کرد و به داخل کولهاش انداخت. وارد حیاط شد و در را که قیژ قیژ ناشی از قدیمی
بودنش روی اعصاب بود، محکم بست. از دو پله ی مقابل پایین رفت و پاهای خسته اش را به روی
موزاییکها گذاشت و حینی که قدم های سنگینش را به سختی روی آنها می کشید، نگاهش را برای
دیدن ساختمان آجری باال کشید. پنجره های رنگیِ سراسری جلوهی زیباتری به آن حیاط کوچک و
دلباز بخشیده بودند. نورِ برخاسته از داخل ساختمان با برخورد به پنجرههای رنگی به رنگهای شاد و
فریبندهای تبدیل میشدند و حیاط با صفای بیبی حوریه را مملو از رنگهای شادیآور میکرد. به
ناگهان، با گیر کردن پای راستش به سمت جلو پرت شد؛ اما با عکس العمل سریعش و گرفتن تنه ی
تنومند درختِ کهنسال مانع افتادنش شد. نگاهش را به عقب برگرداند و به پایین کشید. با دیدن
شلنگ آبی رنگی که در میان حیاط افتاده بود، سری از تأسف تکان داد و قامت جوانش را خم کرد.
شلنگ را چندین دور میان انگشتانش چرخاند و در نهایت که شبیه دایره شد آن را به داخل باغچه
رها کرد. قامت راست کرد و زیر لــ*ب زمزمه کرد:
دانلود رمان یک سیب و دو آدم مهدیه سیف الهی رایگان
-حتماً بازم بیبی حیاط رو آب پاشی کرده و یادش رفته شلنگ رو جمع کنه.
بیبی حوریه، صاحب خانه ی مهربان و دلسوزشان که همانند مادری برای پدر و مادرش دل میسوزاند.
بیبی حوریه؟ بله. صاحب خانهی پیرشان که خداوند در روزهای بسیار سخت زندگی مقابلشان قرار
داد. شاید او بزرگترین لطف خدا در حق شان بود؛ بزرگترین لطف و سخاوت.
برای فروریختن ذرات خاکِ نشسته برروی دستان ظریفش آن ها را به هم زد و به گوشه ی مانتویش
کشید. چند قدم باقی مانده را طی کرد و از کنار حوض کوچک و زیبا گذشت و به سمت پله ها رفت.
پله ها را طی کرد و لنگهی در را به داخل هول داد. کفشهایش را از پا درآورد و آنها را به دست
گرفت. وارد اتاق شد و در را پشت سرش بست.